اشعار زیبا درباره زن

[ad_1]

%name اشعار زیبا درباره زن

شعر زیبا برای زن ، شعر روز مادر

زن در ایران، پیش از این گویی که ایرانی نبود
پیشه‌اش، جز تیره‌روزی و پریشانی نبود

زندگی و مرگش اندر کنج عزلت می‌گذشت
زن چه بود آن روزها، گر زآن که زندانی نبود

کس چو زن اندر سیاهی قرنها منزل نکرد
کس چو زن در معبد سالوس، قربانی نبود

در عدالتخانه انصاف زن شاهد نداشت
در دبستان فضیلت زن دبستانی نبود

دادخواهیهای زن می‌ماند عمری بی‌جواب
آشکارا بود این بیداد؛ پنهانی نبود

بس کسان را جامه و چوب شبانی بود، لیک
در نهاد جمله گرگی بود؛ چوپانی نبود

از برای زن به میدان فراخ زندگی

سرنوشت و قسمتی جز تنگ‌میدانی نبود

نور دانش را ز چشم زن نهان می‌داشتند
این ندانستن، ز پستی و گرانجانی نبود

زن کجا بافنده میشد، بی نخ و دوک هنر
خرمن و حاصل نبود، آنجا که دهقانی نبود

میوه‌های دکهٔ دانش فراوان بود، لیک
بهر زن هرگز نصیبی زین فراوانی نبود

در قفس می‌آرمید و در قفس می‌داد جان
در گلستان نام ازین مرغ گلستانی نبود

بهر زن تقلید تیه فتنه و چاه بلاست

زیرک آن زن، کو رهش این راه ظلمانی نبود

آب و رنگ از علم می‌بایست، شرط برتری
با زمرد یاره و لعل بدخشانی نبود

بیشتر بخوانید:  جملات زیبا و آرامبخش

جلوهٔ صد پرنیان، چون یک قبای ساده نیست
عزت از شایستگی بود از هوسرانی نبود

ارزش پوشانده کفش و جامه را ارزنده کرد
قدر و پستی، با گرانی و به ارزانی نبود

سادگی و پاکی و پرهیز یک یک گوهرند
گوهر تابنده تنها گوهر کانی نبود

از زر و زیور چه سود آنجا که نادان است زن
زیور و زر، پرده‌پوش عیب نادانی نبود

عیبها را جامهٔ پرهیز پوشانده‌ست و بس
جامهٔ عجب و هوی بهتر ز عریانی نبود

زن، سبکساری نبیند تا گرانسنگ است و بس
پاک را آسیبی از آلوده دامانی نبود

زن چون گنجور است و عفت گنج و حرص و آز دزد
وای اگر آگه ز آیین نگهبانی نبود

اهرمن بر سفرهٔ تقوی نمیشد میهمان
زآن که می‌دانست کآنجا جای مهمانی نبود

پا به راه راست باید داشت، کاندر راه کج
توشه‌ای و رهنوردی، جز پشیمانی نبود

چشم و دل را پرده میبایست اما از عفاف
چادر پوسیده، بنیاد مسلمانی نبود

خسروا، دست توانای تو، آسان کرد کار
ورنه در این کار سخت امید آسانی نبود

شه نمی‌شد گر‌در این گمگشته کشتی ناخدای
ساحلی پیدا از این دریای طوفانی نبود

بیشتر بخوانید:  زندگی نامه ناصر خسرو قبادیانی

باید این انوار را پروین به چشم عقل دید
مهر رخشان را نشاید گفت نورانی نبود

پروین اعتصامی

d8a7d8b4d8b9d8a7d8b1 d8b2db8cd8a8d8a7 d8afd8b1d8a8d8a7d8b1d987 d8b2d986 60655b60181c0 اشعار زیبا درباره زن

اشعار زیبا درباره روز مادر

زن کیست شاهکاری دلبند
از شاهکارهای خداوند

در کارگاه صنع بسی بست
این چیره دست چهره دلبند

روزی که نقش زن به در آمد
بر کارگاه خود نظر افکند

دید اندر آن میان نتوان یافت
با زن یکی به جلوه همانند

شد در شگفت کاینهمه خوبی
بر تار و پودش از چه پراکند

وین آفریده را به چه علت
این گونه خوب کرد و خوشایند

گلگونه رخ چو غنچه به اُردی
پاکیزه تن چو برق به اسفند

با گیسویی چو سنبل پیچان
با قامتی چو سرو برومند

از چشم او عیان هوس و عشق
در لعل او نهان شکر و قند

الهام بخش خاطر شاعر
نقش آفرین دست هنرمند

نیروفزای جان به تکلم
روشن کن جهان به شکرخند

از تازگی چو صبح نشابور
وز خرمی چو دامن الوند …

چون نیک بنگریست به زن دید
خلقت ز نقش اوست کرامند

او را پسند کرد و بر او بست
دل را و مهر از دگران کند

ای زن تو چون پسند خدایی
خود را به دام شیطان مپسند

سرمایه ساز صدق و صفا را
یکسو گذار جادو و ترفند

بیشتر بخوانید:  اشعار رحلت پیامبر و شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام

تو آبروی خلقت اویی
مگذار کآبروت بریزند

در دست مرد ملعبه بودن
باللّه که از تو نیست خوشایند

هشیار باش و خویش نگه دار
از مکر و ریو مردم پرفند

چون قدر خویش بندانی
خواهی چرا که قدر تو دانند

تو مقصدی ز خلقت و مقصود
از خلقت تو هست به پیوند

بیگانه را بران ز حریمت
چون زاغ از کمین جگربند

خانه اگر چو دل نبود پاک
غرقابه ای است از لجن و گند

ور پاک شد مکان خدای است
دور از خدات ماندن تا چند

در خانه شور عشق برانگیز
چون موبدان به نغمه پازند

از ره مرو به لحن مخالف
برّند اگر چه بند تو از بند

ارزش تو را به جامه نباشد
سوگند می خورم به تو سوگند

زینت تو را به عشق و به تقواست
خوش آن که دل از این دو بیاکند

پرهیز را به عشق بپیوند
چونان ز ره فراز کژ آغند

خرم زنی که هست به گیتی
تنها به شوی خود خوش و خرسند

زیباترین نگار جهان چیست؟
زن در کنار شوهر و فرزند

دارم امید آن که بگیری
از گفته درست یکی پند
 نصراللّه کاسمی

منبع: بیتوته

[ad_2]

مطلب پیشنهادی

حکایت فقر و ثروت

حکایتی از فقر و ثروت فقر بهتر است یا ثروت: به نظر می آید بیشتر …