جهت باز شدن منوی اصلی و جستجو اینجا کلیک کنید.

سامانه پیام کوتاه: 30009900661341

مرزن نیوز/ گزارش: مومن توپا ابراهیمی - تصاویر: آرمین توپاابراهیمی: چله ی بزرگ ، چله ی خود را نیز نرم و آهسته از سر گذرانید بی آنکه به کسی بفهماند زمستانی بود که باید نقش خود را بر سیمای فصل به تصویر می کشید .خورشید یکسره حجاب از چهره بر کشید و بی دریغ گرمایش را بر تن سرد زمستان ارزانی داشت تا بدانجا که ابزار های گرمایشی ، روز ها سر در لاک خاموشی فرو بر دند و فقط شب ها به یاد می آوردند که فصل، زمستان است وآنها رسالتی بردوش دارند.

چله ی بزرگ تنها در آخرین روز عمر خود نمی مختصر بر پهنه ی جلگه با رانید تا غباری فرو نشانده باشد.قدیمی ها می گفتند: چون چله ی بزرگ بگذرد زمین دزدانه نفس می کشد اما به هر حال سخت ترین روز های زمستان چهار روز آخر چله ی بزرگ و چهار روز اول چله ی کوچک است که «چار چار»نام دارد .
در طول این این هشت روز اگر توفانی از راه نرسد می توان انتظار داشت باقی مانده ی فصل چندان بد نگذرد زیرا بنفشه با علم کردن درفش بنفش خود نوید بخش بهار می شود .اگر آن سال ها بر گردد نوروز خوانان کم کم به راه می افتند ، آلوچه های جنگلی چادر سفید خود را برسر می کشند و به قول قدیمی ها تا می آمدی که« کلاهت را کج بگذاری» تومار چله ی کوچک هم در هم پیچیده می شد و زمین دیگر برف سنگین را بر سینه ی خود تحمل نمی کرد.


نیمی در مقابل تن گرم زمین ذوب می شد و نیمی دیگر در مقابل تابش خورشید رم کرده به صورت بهمن فرو می ریخت تا در عمق دره ها مخفی شود اما هیبت آن نیز دیری نمی پایید ...ولی امسال مازندران و به خصوص در غرب آن، «چار چار» دوم که چهار روز اول چله ی کوچک باشد گویا سودای دیگری بر سر داشت از همان اولین روز چله ی کوچک که مصادف با نخستین روز از دومین چهاره ی «چار چار»است ورق برگشت.
پیرانه سخنی به تبری گویش وجود دارد که می گوید :«هموجه گه انه غلم حسن ،شه خوره نمنه غلم حسن=خلامحسین همینکه از راه می رسد خوی خود را می نمایاند» این مثل مصداق رفتار چله ی کوچک و دومین چهار روز سخت از دل زمستان، هیبت و هیمنه ی خود را به رخ کشید .نوازنده ی تر دست زمستان که به نرمی ساز چله ی بزرگ را به آهنگ فرود نواخته بود ناگهان با رسیدن چله ی کوچک آهنگ افتان بر پرده ی فراز، خیزان شد و از عصر روز جمعه که یازدهم بهمن ماه و اولین روز کاری چله ی کوچک بود وضعیت جوی تغییر کرد ،آسمان چهره ی خود را در هم کشید. دانه های پهن و آبدار برف با ردای سفید فرشتگان پرواز کنان فضارا انباشته به آغوش زمین پناه آوردند. ابتدا استقبال گرم زمین آنهارا پیش از فرو نشستن ذوب کرد اما هردم بر انبوهی آنان افزوده گشته و با فشاری توفنده به پهنه ی زمین فهمانیدند که هنوز خانه از آن آنهاست.


رقص چرخشی آنان ابتدا شوق انگیز بود ،بچه ها اولین کسانی بودند که به استقبال این پرندگان خوش رقص رفتند .گویا زمین هم با این ساز و نوا هماهنگ شد زیرا نقش هر پرده که میزد آشکارا راه به جایی می برد، آنان که دیر باور بودند هنوز قبول نمی کردند که به واقع دشت و دمن ؟،کوه و چمن ، باغ و راغ ،کلاغ و زاغ و...مصمم هستند نگذارند به این آسانی چهره ی زمستان رنگ ببازد. پیران اما روایت می کردند: «امان از شرارت این برادر کوچیکه !»این نامی بود که از دیر باز به تعریض بر چله کوچیک می نهادند آنان می گفتند چار چار و چله کوچیکه افسوس و دریغ از کوتاهی عمر دارند وگر نه مدعی بودند که اگر فرصتی بیش می داشتند می توانستند بچه را در گاهواره به انجماد کشند.آنان هشدار می دادند که تا آخرین روز زمستان نباید غفلت کرد زیرا امیر مازندرانی سروده است :
بسیار صاف شو بیمه بوی وارن بسیار نره شیر بیمه دوش گیته پالن
بسیار فقرا بیمه سن بزرگن بسیار بی کفن بمرده مال دارن
[ شب های صاف فرا وانی را دیدم که به ناگهانی بارانی شد ، نر شیران فراوانی را دیدم که به ناچار تن به ذلت دادند ،فقرای بسیاری را دیدم که به سان بزرگان زیستند و ثروت مندان متکبری که به گاه مرگ بی کفن مانده بودند]


به هر شکل هر چه ساعات و دقایق بر آغاز چله کوچیک امسال می گذشت سیاهی چادر خود را بر می چید و سفره ی سفید برف و سرما گسترده تر می شد .
خطر آهسته آهسته از کمین گاه خود سر برون می کرد ،زیرا باغ داران هنوز به طور کامل شانه ی درختان میوه را از زیر بار خارج نکرده بودند . کیوی داران بسیار دست پاچه بودند زیرا می دانستند که نهال پر پیچ و خم و کم رمق آنان نمی تواند در مقابل فشار و سنگینی برف سنگین مقاومت کند .دامداران که گرمش زود رس بهار را باور کرده بودند می دانستند که در انبار علوفه ای ذخیره نکرده اند .مسئولان و مدیران ادارات از صدر تا ذیل سرگرم چگونگی برنامه های دهه ی فجر بودند و چله ی کوچک نیز در میانه ی «چار چار»کمر همت بسته بود تا کوتاهی زمستان را در ریزش برف و باران در چند دهه ی اخیر یکجا جبران کند .


بارش ،دم به دم شتاب می گرفت و تند و تند تر می شد . هنوز کسی باور نمی کرد که ریزش برف چندان دوام یابد ،هر از گاهی پرده های پنجره ها توسط افراد خانواده کنار زده می شد تا مشخص شود که برف بند آمده و کلاه این زمستان را نیز چون زمستان های سابق و اسبق چندان پشمی نیست .دومین چهاره از «چار چار»که اولین گام های چله ی کوچک است بی هیچ درنگی دانه های بلورین برف را به چابکی در میانه ی زمین و آسمان صید می کرد و بر زمین می انباشت ،اولین اثر بارش برف بر لامپ ها ی روشنایی نما یان گردید .آنها به چشمک زدن یا بنا به قولی پت پت افتادند تا به همگان بفهمانند که خطر جدی است.شاخه ها در زیر بار سنگینی برف شانه خم کرده و بوسه بر تار جبین رشته های مسی بلند قامت برق نهادند سکر این هماغوشی از همه ی تار ها عبور کرده تا لامپ های میان خانه ها نیز کشانیده شد.


بچه ها آرام آرام به خواب رفتند به شوق آنکه چون صبح بر آمد برخیزند و ورودی هر کوچه را با جسم یخین یک آدم برفی بیارایند وبزرگتر ها چشم به خواب نیا لودند تا مبادا کار و بارشان به دلیل ریزش برف سنگین به تعطیلی کشانیده شود .هنوز کسی باور نداشت که بارش ،دست کم تا صبح تداوم یابد ،کسی در پستو های خانه و انباری به دنبال چراغ نفتی نگشت و هیچ کس سعی نکرد از سر و روی لامپا ها و چراغ زنبوری ها و فانوس ها غبار روبی کند ،دیری نپایید که چشمک ها ی لاپ ها ی رو شنی بخش مبدل به خاموشی مطلق گردید .


سیم های برق دیگر هادی الکتریسیته نبودند ، رسانه هایی چون تلویزیون،رادیو،ماهواره و اینترنت مبدل به موجودات مزاحمی شدند که هیچ خاصیتی نداشتند . یخچال ،بخاری برقی، هیترها و هر وسیله ی برقی دیگر به ناچار جان دادند و در یک آن مرگ مظاهر تمدن و تکنولوژی را بی اراده ی خود رقم زدند و مبدل به اشیائی بی مصرف گردیدند. تلفن های دستی باطری خالی کردند و گوشی های برقی تلفن های کابلی نیز به نوعی دیگر میدان را خالی نمودند .
تراژدی واقعی وقتی چهره نمایان کرد که در پیاده رو ها و خیابان ها برف 20تا 30سانتیمتری بالا آمد ،تردد اتوموبیل ها بدون زنجیر چرخ غیر ممکن شد و عابران پیاده که در سال های اخیر عادت نکرده بودند تا پا پوش های زمستانه ای را برای خود تدارک کنند غافل گیر شدند .


نانوایی ها در شهر و روستا به دلیل نداشتن برق به کلی تعطیل شدند ، فقط شمار اندکی از آنان شاید بر اثر ابتکارات شخصی موتور برقی دست و پا کردند تا به اقتضای فتوت و جوان مردی به تعهد اخلاقی خود در قبال مردم عمل کرده و سفره ی آنان را بی نان نگذارند....برف اما همچنان می بارید و مشکلات ساعت به ساعت بیشتر و بیشتر می شد ،رشته ی بارش از عصر جمعه تا عصر یکشنبه بی امان تداوم یافت وامور روز مره را کاملا مختل نمود .مسئولین و مدیران ارشد شهرستانی و استانی که به نظر می رسید در قبال چنین رخدادی غافل گیر شده باشند کار موئثری نتوانستند انجام دهند .اکنون دیگر برف دم به ساعت ارتفاع گرفته و باعث انسداد راه های ارتباطی شده بود.
همه در اندیشه ی انجام کاری هستند تو نیز در راستا ی وظیفه ات به شهر می روی تا اخبار را در یابی حضور پر تعداد همکاران را در شهر حس می کنی بنا بر این پای به راه روستا می نهی ابتدا روستای دارمیشکلا و جاده ی تازه آباد ، از مرکز دهستان« کلارستاق شرق» عبور می کنی عرب خیل ،نجار کلا ، گیل کلا، کلاچان ،سپیده،نعمت آباد ،کریم آباد ، اجا کله ،ذوات غرب ،زوات شرق ،تجنکلا ،خرمنه و...همه را با پای پیاده در می نوردی همه جا نانوایی ها تعطیل است ،همه برق ندارند ،تنها روستاهایی که به شبکه ی شهری وصل نیستند آب دارند.درختان مرکبات زیر بار سنگین برف انباشته شده برشاخه ها به نفس نفس افتاده اند ،زربین ها در مقابل جاده ها سر تعظیم فرود آور دند و سرو های راست قامت شیرازی زلف پریشان نمودند.


بسیاری از این باغات هنوز محصول خود را جمع آوری نکردند .عده ای از باغ داران با دو شاخه برف ها را می تکانند تا اگر میوه خراب شد شاخه نشکند.بعضی ها در کنار گلخانه ها لاستیک های اتوموبیل ها را به آتش کشیده اند تا لابد با سنگین کردن هوا از نشستن برف بر روی نایلون ها جلو گیری کنند اما پیداست که این تدابیر چندان ثمر بخش نیست .
در مسیر عبورم به روستای تجنکلا می رسم سمت غربی این روستا دره ای عمیق (جل دره= دره ی به گود افتاده)موجب ایجاد سر بالایی تندی شده که انبوهی از اتو موبیل ها در آنجا گیر کرده اند .دسته ای از جوانان تجنکلایی را می بینم که به یاری آمده اند و با جدیت تمام این اتوموبیل ها را یکی یکی از سر بالایی عبور می دهند.به میان آنان می روم تا احوالی بپرسم می گویند ما از گروه امداد و نجات تجنکلا هستیم در هر کوچه ای به طور خود جوش گروه ها گرد هم آمدیم و برای خود مدیری برگزیدیم که او شماره تلفن های مارا یاد داشت کرده تا در صورت بروز فاجعه ای مارا فرا خواند سر گروه ها نیز به نوبه ی خود به شورا و دهیاری متصلند تا در صورت فراخانی هما هنگ شویم.


در همین راستا داریم به این ماشین ها کمک می کنیم . می پرسم ابزار های کار شما چیست ؟ می گویند :« بیل ،و لباس گرم ،همین کفش و کلاهی که می بینی» در همین روستا به یک نانوایی می رسم که شاطر آن درب نان وایی را گشوده است از او می پرسم توکه برق نداری در نان وایی رو باز کردی که چی بشه ؟ می گوید کسانی می آیند آرد می گیرند تا در خانه ها، خودشان نان درست کنند .در همین فاصله افرادی را می بینم که برای آرد مراجعه کردند .


اکنون دیگر یک شنبه شب هم فرا رسیده است همه جا مردم در تکاپو هستند کوچه های تنگ را می گشایند ،برف پشت بام ها را می اندازند به مصدومین کمک می رسانند ...و نا گفته نماند که در یکی از این روستا ها فرد مجروحی را بر درب خانه ی بهداشت محل شان دیدم آشفته حال و پریشان می گوید ما از خانه ی بهداشت فقط بیست سال است ساختمانش را داریم ولی مدد کار محترم کمتر در اینجا حضور دارد ...هوا تاریک شده ،صدای موتور هوا پیمایی توجهم را به آسمان جلب کرده است ابر ها اندکی رقیق تر شده اند حتی چهره ی ستاره ای هم دیده می شود .


برق باری دگر به خانه ها برگشت سرما همچنان تا مغز استخوان نفوذ کرده است.کودکان باور کردند که قصه ی برف سنگین چهار پنج دهه ی پیش که بزرگتر ها از آن حکایت می کردند چگونه بوده است .کار گران زحمتکش اداره ی برق هرطور که بود در زیر شلاق این توفان عظیم رو شنایی را دو باره به خانه ها باز آوردند.


پرنده ها به خانه ها پناه آورده اند مغازه دارانی را دیدم که برای آنها دانه افشانده بو دند و با کمال تأسف دسته هایی از جوانان و نوجوانانی که با تفنگ بادی به جان این میهمانان پناه جسته به اطراف خانه افتاده بودند که مثلا با گوشت آنان نان خورشتی به بار آورند یا ازلذت شکار آنان حظی ببرند !.آیا براستی هیچکدام از این دو آرزو بر آورده می گردد ؟ دریغ و دوصد افسوس ... در این روستا ها بو دند خانه های قدیمی که بام آنها شکسته بود نگارنده خود دستکم شاهد سه مورد از آنها بوده ام .امروز دوشنبه آخرین روز از «چار چار»و چهارمین روز چله ی کوچک است صبح هوا اندکی صاف شده و ساعتی خورشید رخ نشان داد اما اکنون دوباره آسمان اخم کرده و پیشانی مدوبن پرچین است .سیمای خشماگین مدوبن پیامد خوبی ندارد، خاصه که کوه تجک نیز از خجالت سر در میان ابر ها فرو برده است.این همه که گفته شد از نتایج سحر است ،آرزو می کنیم آنگاه که صبح دمید درد و رنجی بر مردم شریف این سامان نبینیم. به امید فردایی بهتر.

نوشتن نظرات

تبلیغات در مرزن نیوز

صفحه نخست دیارسبز

روزنامه دیارسبز

چاپ و تبلیغات کندو

چاپ و تبلیغات کندو

صفحه نخست دیارسبز

صفحه نخست دیارسبز

دوربین مداربسته - آریا ایمن

دوربین مداربسته - آریا ایمن