جهت باز شدن منوی اصلی و جستجو اینجا کلیک کنید.

سامانه پیام کوتاه: 30009900661341

به قلم: مومن توپا ابراهیمی - عکس: آرش توپا ابراهیمی
اختصاصی مرزن نیوز/ دیر زمانی بود که در پی شناسایی شگفتی های جنگل های پر پشت شهرستان چالوس نام کنّیچال را شنیده بودی اما هرگز فرصتی فراهم نیامده بود تا از نزدیک به دیدارش نایل آیی.شاید از جهت اینکه توسّط جنگلی انبوه در میان گرفته شده و راه دست رسی آسانی نداشت و از طرفی از سوی آگاهان اعلام می شد که رفتن بدانجا نیاز به تجهیزاتی کافی و همراهانی قوی دارد،زیراگفته می شد آنجا آبشخور جانوران و درندگانی است که در میان آنها یوز پلنگ و پلنگ نیز دیده می شوند. این موضوع تو را اندکی به تأمّل وتحمّل وا می داشت تا همراهی بیابی که اونیز عاشق دیدار باشد و بتواند آسان دل به در یا بزند.
اینبار آنچه عزمت را برای دیدار راسخ تر نمود تهیۀ گزارشی از«کنیّچال»برای هفته نامه ای بود که با روی کرد معرّفی اماکن دیدنی به گردش گران به خصوص طبیعت گردان(اکوتوریست)تلاش می ورزید.به روستای محمّد آباد یا شاه چشمه می روی تا بپرسی راه از کدام سوی است ؟مغازه داران و رهگذران همگی فقط نامی از آن شنیده وعدّه ای هم اصلاً نشنیده اند. به روستای خودت بر می گردی ،به پیرمردانی متوّسل می شوی که در آن منطقه سر گالشی کردند یا چار ودارانی که برای گاوداران پیشین کاه و کلش حمل کرده بودند(اکنون این گاو داری ها در راستای طرح خروج دام از جنگل بکلّی منقرض شدند)خوشبختانه پیر مردی 92ساله به نام هدایت الله توپا ابراهیمی پیدامی شود که اعلام می دارد :«من دردورۀ جوانی در آن جنگل به عنوان کارگر نجّار برای پیمان کاری به نام مرحوم حمرقانی کارمی کردم که چوب به روسیه صادر می کردند، مرحوم یوسف حمرقانی پزشک سنّتی بود و شعر خوب می سرود. من نیز در روستای تاریخی تلاجو اقامت گزیدم ومی دانم که «کنّیچال»در محدودۀ مراتع جنگلی این آبادی وروستای  سینوا قرار دارد.پدرم به دلیل ناراحتی قلبی مریض اوشده بود .اصلاً به همین دلیل من آن سال را در روستای تلا جو اقامت گزیدم چون درچالوس هنوز بیمارستان یا حتی درمانگاهی پدید نیامده بود و پزشک درس خوانده و دانشگاه دیده ای هم نداشت. تنها پزشک حاذق منطقۀ کلارستاق مرحوم حمرقانی بود که در این روستا یا سینوا و روستای کوهستانی فشکوراقامت داشت و با گیاهان دارویی بیماران را شفا می داد. من برایش کار می کردم واو پزشک معالج پدرم بود. با دل ناله ای عمیق ادامه می دهد که پدرم از آن بیماری جان بدر نبرد و من هم دیگر به تلاجو نرفتم و اصلاًکار چوب تراشی را در جنگل رها کردم و ازآن پس به کاربنّایی روی آوردم. ولی کنّیچال را خوب می شناسم افسوس پای رهوار ندارم تا شمارا همراهی کنم چشمش اشکبار می شود وآوازش را در مایۀ امیری برایم چنین سر می دهد:
ککّی دارِ سَر گُنه مِ وَر بهاره /تیکا بِنه سَر گُنه بهار چی خاره. شَیَّروِشگو مَشتاکُرده صحراره /لینگی نارمه سیر هاکُنَم دِنیاره...ای علی علی جان...علی جان»




هنوز تحت تأثیر صدای خوب او هستی که از جایش بر می خیزد و به تو می گوید: بلند شوبیا بیرون تا راهشو از دور بهت نشون بدم.عینکش را جابجا می کند وانگشت اشاره اش را به طرف کوه تجک می گیرد و می گوید : اگر بخواهی از اینجا به کنّیچال بروی باید این کوه را پشت سر بگذاری و از یال آن سوی کوه که جهتی شمالی-جنوبی دارد تا جنگل پر پشت «مشل »به طور افقی پیش بروی، از آنجا راه سرازیری است و تا «هسل» راهی نیست اگر دقت بکنی احتمالاً برو بچّه های سینوایی در آن حوالی باشند،می توانی از آنها بپرسی زیرا هسل در میان جنگل پنهان است و دور نما ندارد که آسان یاب باشد.
اواسط مرداد ماه است می دانی هوای جنگل در این فصل و در این ارتفاع دَم دارد . در جنگل رفت آمدی صورت نمی گیرد و در میان جنگلی چنین بکر قطعاً جانورانی چون :خرس ،یوز، شغال ،سنجاب، جوجه تیغی، گراز، و ...حضوری بی پروادارند و نمی پسندند کسی حریم قُرُق آنهارا بشکند.با اینحال صبح روزی گرم و آفتابی با رفیقی که  پشتت به جوانی اوگرم است پای به ره می گذاری به این امید که «خود ره بگویدت که چون باید رفت» .
 قلۀ تجک را از مسیر پشت روستای تجنکلای بزرگ در می نوردی، یال سمت جنوبی کوه تجک مسیر انتخابی تو است ،از اینجا دیگر آسمان را نمی بینی چون شاخ و برگ درختان بلند قامت آسمان سبز دیگری در زیرآسمان آبی پدید آورده اند .تنها فرق آسمان سبز با نوع آبی اش این است که این یکی از خود خورشیدی ندارد و تابش نوراز طریق سوراخ های نور گیر لابه لای شاخه ها صورت می گیرد.
هوا گرم و دم کرده است.به شدّت تشنه ایم .به موازات لوله ای می گذریم که از دور دست ها، آب به روستای سینوا وتلا جو می برد،صدای غلغل آب اشتیاق نوشیدن را دو چندان می کند اما چه کنیم که «دست ما کوتاه و خرما بر نخیل»و لولۀ آب ،خود نیز از خجالت عرق شرم بر تن دارد.تداوم راه افقی پس از ساعتی پایان می پذیرد.شروع سرازیری با  اندکی تندی آغاز می شود و در مسیری سنگلاخی می افتد .علی رغم  انبوهی و فشردگی درختان ، زمین را ساقۀ نوعی علف رونده که با چنین اقلیمی سازگاری یافته سبز پوش کرده است .
پوشش علفی  در دور نمای خود چنان است که گویی موکتی سبز رنگ را بر زمین فرش کرده باشند.درختان چنان بلند قامتند که اگر کیپ به کیپ آنان به ایستی و بخواهی به تاج آنان نگاه کنی کلاهت می افتد.پای درختان سنگ لاخ خرابه ای از یک آبادانی قدیمی را می بینی که بر اثر زلزله پشت رو شده است. بر فراز این مخروبه لشگری از درختان پهن برگ جنگلی با قامت کشید ۀ خود صف در صف سر به آسمان می سایند . شکل و شمایل این درختان چنان متنوّع است که گاه حیرت برانگیز می شوند.به غیر از درختان ایستاده ، درختان افتاده نیز قصّه و داستان خود را دارند.قطر این درختان افتاده چنان است که اگر بخواهی از روی تنۀ آنها راه را میان بر بزنی باید نردبانی با خود داشته باشی. به سمت درّۀ رود خانۀ چالوس که می آیی  هرچه ارتفاع کم می کنی نوع پوشش جنگلی هم عوض می شود.  
در بالا ترین اشکوبۀ جنگل درختانی چون :سیاه موزّی، کُرزِل(ممرز)،خرمندی(خرمالو)،انجیلی ودر مکان های مرطوب تر و سایه : راش،چِر،مَلِج و بوته هایی چون:کُنِس ،ولیک،آلوچه رخ نشان می دهند. در اشکوبه های پایین ترعلاوه برگونه های اشاره شده به صورت انبوه تری گونه هایی چون: انجیلی،داغداغان، آزاد، کِراد، کرپ و از همه مهم تر درختان شمشادجوان و کهنسال بهم پیوسته  که راه را لجوجانه برعبور بسته اند که کنام و لانۀ انواع جانوران هستند. بعضی از این گیان درختان میوه دار جنگلی هستند :مانند :خرما لو ،امرود و سیب ترش جنگلی،سیاولیک،سرخ لیک،کنس،انگور جنگلی ،انجیر،انار و... انواعی از گیاهان دارویی چون:بابونه، فشکی واش، زِمِنج، تشی گذرو...
سفرۀ در مانگرخود را در  سراسر جنگل گسترده و همه جا را با بوی خوش خود معطّر کرده اند...اندک اندک از سمت غربی جنگل مشل(مشل موزی) ارتفاع کم کرده به در،ۀ چالوس رود نزدیک می شوید. اثری از هسل کنّیچال نمی یابید .میدان دیدتان را درختان به هم پیوسته تا کمتر از ده بیست متر تقلیل داده اند.آسمان هم که طبق معمول پیدا نیست.خرمگس ها به پر و پایتان می پیچند و همراه با رطو بت و گر ما کلافه تان کرده اند. نای برگشت ندارید به ناچار باید پیش بروید.از زور خستگی با همراهت توان گفتگو نداری . کنجکاوانه سر به هر سو می تابانی تا اثر یا نشانی از گمشده ات بیابی اما دریغ از یک نشان یا علامت. ناگهان در فاصله ای نه چندان دوربر فراز درختان، آسمان چهره نشان می دهد ،گویی منطقه ای غیر جنگلی در آن نقطه موجب این استثنا را فراهم آورده. نگاهی به صورت همراهت می اندازی .چشم ها خیلی به هم خیره نمی مانند زیرا پاها بلا فاصله بدان سوی می شتابند، زمین چمن وسیعی را در میانۀ جنگل می بینید که درختان پر تعداد چون دژی محکم آن را در میان گرفته اند.نزدیک تر که می شوی هوا اندکی ترش مزه بر مشامت می نشیند .اسیدی شدن هوا نوید پیدایش هسل را در دلت زنده می کند .امید رسیدن به مقصد قدرتی افزون را در پاهایت می دمد، گام هارا بلند تر بر می داری.اکنون در کنار زمین چمنی ایستاده ای که تمام قد شبیه یک زمین فوتبال است .لبه های زمین خاکی سیاه و لجنی دارد.




در درون زمین درختانی افتاده وجود دارند که فقط سمت بالای آنها نمودار است و مابقی در زمین فرو رفته است. می دانی این تالاب کنّیچال»یا«هَسَلhasag» جنگل «مشل» یا به قول امروزی ها «مشعل» است. اما برای رفع تردید سنگی بر داشته به میانۀ آن پرتاب می کنی قلمبۀ آبی چون حباب بیرون می زند که تردیدت رابر طرف می کند .تالاب سست و کرخت به خوابی عمیق فرو رفته است.هیچ موجی ندارد و سطح آن را جلبک ها به قطر نیم سانتیمتر چنان پوشانده اند که هیچ درزی باقی نگذاشته اند.تبخیر آب نسبتاً اسیدی شده هوای اطراف را اندکی ترش مزه نموده است .سایۀ درختان سربه فلک کشیده از هر سمت سواحل بیضی شکل هسل را پو شانده اند .جلبک ها در آن قسمت که در پوشش سایه هستند کاملاً سبز رنگ و هرچه به کانون نزدیک تر می شوندنارنجی و در نهایت با رنگ سرخ روشن در مقابل نور خورشید واکنش نشان داده تن آرایی می کنند.این تالاب ماهی در خود ندارد اما زیستگاه ایده آلی برای دوزیستان است.چرخی به دور تالاب می زنی و به یاد می آوری که آقای جواد نوشین نویسندۀ کتاب گرانقدر چالوس وسعت آن را 5هکتار ذکر کرده اما گویا ایشان به گفتار راویان نامعتبر اعتماد کرده بود مساحت تالاب در زمانی که از آب کاملاً لبریز می شود حتی به یک هکتار هم نمی رسد.بیاد می آوری آن دفعه که با تجهیزات آمده بودی محیط تالاب را متر کرده و قطر آن را نیز اندازه گرفته بودی .مساحتی که بدست  آمده در تاریخ 21/5/85در حد 3800متربود.عمق آب موجود در عمیق ترین نقطه که درآن زمان در سمت جنوب غربی قرار داشت 2/30 متر و عمق آن با اتکا به داغآب موجود بر تنۀ درختان و سنگ ها در زمان ظرفیت کامل 4/40 متربود.
شیاری در سمت شرقی این تالاب و جود دارد که نشان می دهد گاهی که به ندرت آب سر ریزمی کند، از آن شیار به سمت درۀ چالوس رود سرا زیر می شود.پر حجم ترین آب موجود در تالاب از ریزش باران های موسمی نیمۀ دوم فصل پاییز آغاز شده تا اواسط بهار تداوم می یابد اما سرعت تبخیر آن در فصل تابستان زیاد است تا حدی که کف آبگیرنمایان می شود.آب این هسل از کف و کانون آن می جوشد هیچ درّه یا جویباری آبهای سطحی را به سمت آن نمی برد.در پایین دست تالاب چشمه ای از زیر درختی کهنسال می جوشد که از ذخیرۀ آب تالاب می کاهد و در واقع این چشمه زیراب هسل محسوب می شود.آخرین باری که به محل تالاب آمدی اول مرداد 1395 است .تغییر قابل ملاحظه ای در وضعیت تالاب نمی بینی جز اینکه حضور بیشتر گردشگران محیط را کمی آلوده است .
سال هاست که سازمان منابع طبیعی به منظور برداشت از چوب های جنگلی ،عمق این جنگل بکررا با جاده ای خاکی شکافته است . جاده از سمت جنوبی این آبگیر عبور می کند و رفت آمد را حتی اگر به صورت پیاده پیمایش هم باشد برای دیداگر آسان می کند.
نام های تالاب و دلایل نام گزینی
تالاب کنّیچال تقریباً در 10کیلومتری جنوب غربی شهر چالوس و 15کیلومتری شمال غربی شهر مرزن آباد و درعمق جنگل معروف مشل موزّی قرار دارد که در بعضی از مواقع بدانجا جنگل «فین»یا محمد آباد نیز گفته می شود این جنگل های پر پشت تا پیش از ملی شدن جنگل ها و مراتع  از چراگاه های احشام مردم سینوا ، تلاجوو سینوا چشمه بود و اکنون نیز با قرا گرفتن این آبادی های بزرگ و صاحب نام در سمت شمالی ، نزدیکترین روستا ها به تالاب مزبور محسوب می شوند . تالاب کنیچال پیش از هرجایی در حوزۀ گردشگری این آبادی ها قرار دارد و از محل این روستا هابیش از هرجای دیگری در دسترس است. پیشینیان بنابه وضعیت و شرایط طبیعی و معیار هایی که برای خود داشتند برای عوارض طبیعی زمین نام گزینی می کردند.آنان نام های پر شماری به شرح ذیل برای این تالاب بر گزیدند.
کَنّیچال ،کنّو چال ،گَن اُچال ، مِهاز چال، مشل وهسل ازجملۀ این اسامی هستند. مشهورترین این اسامی مشل و هسل هستند که در حال حاضر بیشتر با این نام ها نامیده می شوند.توضیحی مختصر در خصوص هر کدام از این نام ها با عنایت به اینکه یک ویژگی از ویژگی های تالاب را نمایان می سازد خالی از لطف نیست.
1- کنّی چالkakkićāl  :کنّ در تبری گویش به معنی شیب تند در حال فرسایش است و«چال »به معنی چاله یا زمین پست هموارمی باشد.طبیعت اطراف این تالاب از این هردو ویژ گی بر خور دار است بدین صورت که تالاب در زمینی چاله یا هموار قرار دارد و کوه بالا سر آن دارای شیب تندی است که البته اکنون پر درخت است و احیاناً زمانی زمین کف در یاچه از آنجا رانش کرده و از قعر آن تالاب نمودار گردید و محل رانش نیز بعد ها و در طول زمان مشجر شده است  
2- کنّو چالkannu ćāl : کنّودر تبری گویش به زالو گفته می شود و چال با عنایت به توضیح پیشین نیاز به شرح مجدّد ندارد.بنا بر این بر گردان فارسی آن می شود«چالۀ زالو ها».که با توجه به واقعیت های عینی تالاب و وجود زالودر لجن های لبه های این آبگیراین مفهوم به دور از ذهن نیست.
3- گنّ اُ چال gann o ćāl :چالۀ آب گندیده ، برگردان نام واژۀ «گنّ اُ چال»است.گن اُ به معنی گنداب است.با توجه به اینکه در فصل تابستان این تالاب به دلیل نجوشیدن چشمۀ کف و نداشتن موج، تبدیل به آب راکد شده و تا حدودی ترش مزه می شود و بویی نه چندان خوشایند این ترشی را به اطراف می پراکند، می تواند مصداق این نامگذاری باشد.





4- مهاز چالmₔhāz ćāl :برگردان به فارسی این نام واژۀ مرکب«چالۀ»مگس است دلیل این نام گزینی شاید شرایط مناسب زاد آوری مگس در این مکان در فصل تابستان باشد که البته اکنون چنین نیست.
5- مشل maśal :این واژه در لغت نامۀ دهخدا «کم دوشیدن»و «شمشیر بر کشیده »معنی شده است اما از آنجایی که نامواژه ای کاملاً تبری است احیاناً تفاوت معنا نیز دارد.مشل یا «مشل موزیّ»نام آن منطقۀ جنگلی است که به اعتبار نام مکانی «مشل موزی»نام این آبگیر را نیز کسانی مشل می نامند.این نام گزینی نسبتاً جدید تر است .شاید کسانی که خوش سلیقه ترو زیبا پسند تر بوده اند این نام گزینی را انجام دادند به این  دلیل که نام های پیشین به نظر آنان اندکی تنافر داشته است.دسته ای نیز پا را از این فرا تر نهاده آن جنگل را مشعل و آبگیر را نیز به اعتبار آن چنین نامیده اند.درختان مازوی بلند قامت آن منطقه ساقه هایی بلند و کشیده دارند .شاخه ها کلاً بر تاج درختان روییده اند و شمایل آنهارا همانند قندیلی در آورده اند که نور خورشید از آن نقطه به درون می تراود .این ویژگی خوش منظردرختان را چون مشعلی به نمایش می گذارد که پیشینیان آنجارا «مشل یامشعل موزی »[=چنگل مازوی مشعل گون ]نام نهاده اند.
6- هسل hasal : به معنی آبگیر فصلی است .و نامی عمومی برای هر آبگیری است درگویش تبری کلارستاقی. تبخیر آب هسل ها معمولاًاز زمستان شروع شده و تا نیمۀ دوم بهار بیشتر دوام نمی آورند.از آنجایی که برکۀ کنی چال در بعضی از سال ها کم آب می شود و آب آن تاکف فرو می نشیند می تواند در تعریف هسل نیز بگنجد.
سیمای مهرانگیزآبگیرکنّیچال(مشل)
این آبگیر برعکس تابستان که در زیر لایه ای ضخیم از جلبک پنهان می شود از نیمۀ دوّم پاییز تا اواسط بهار بسیار زلال است. آب آن اندکی ترش مزۀ متمایل به تلخی است.زلالی و صفای آن چنان است که درختان اطراف سیمای خود را در آب تماشا می کنند و با وزش ملایم نسیم زلفان خود را شانه می کشند .چون موج ندارد براستی آبگینه ای پیکر نگاراست که مانی نقّاش در برابر آن انگشت تحیّر به دندان می گزد.از دیگر ویژگی های این آبگیر این است که خصلت های هر فصل در آن اثر گذار هستند ، مثلاً در فصل پاییز انبوهی از برگ های رنگارنگ جنگل بر سطح آن شناور می شوند.این برگ ها در فصل زمستان ته نشین شده و تالاب ، سیمایی یکسره آینه گون را در قاب دیواره ای از درختان عریان اطراف ، به نمایش می گذارد و در بهار با پذیرش زیبا رخسار گل ها و گیاهان نقشی از بهشت را در منظر نظر مجسّم می کند. برای رسیدن به این آبگیر کافی است از سمت شمالی محل اخذ عوارض دربزرگ راه چالوس مرزن آبادکه به فرعی سمت غرب پیچیده درعمق جنگل فرو می رود کمتر از دوکیلومتر راه پیماییی شود. در تداوم راه اگر شامه ای قوی داشته باشی بوی ترش مزۀ تالاب، ترا به خود خواهد خواند   
اما اکنون آبگیر کنیچال یا دریاچۀ مشل بجا و بحق نسبت به ده سال پیش بسیار شناخته ترو پر آوازه تر شده است .«طبیعت گردان» محلّی، به خوبی آنجارا شناخته و پای انبوهی از عاشقان طبیعت را از دیگرنقاط کشورکما بیش به آنجا کشانده اند.حضور در دامن طبیعت پر طراوت کنار این آبگیر و پناه گرفتن در سایه سار درختان کهنسال انجیلی هرگز گذر عمر را بر نمی تابد و روح فرح انگیز را به آسمان ها پرواز می دهد.در فصل زمستان که برگ ها فرو می ریزند شاخه های بسیاری از درختان انجیلی و کُرزِل همچنان سبز است زیرا انبوهی از گیاهان درخت زی  معروف «دار واش»سر سبزی سر شاخه ها را حفظ کرده اند.
نتیجه
 در جای جای این کهن بوم برعطیّه  هایی به ساکنان خوش اقبال آن عطا شده که باید ببینیم و بشناسیم ،این مواعید بهشتی هرکدام استعداد آن را دارند که برای مردم شهر و دیار مان درآمد زا باشند .بر مسئولان است که زمینۀ دیدار را برای دیدار گران فراهم آورند.ایجاد راه مناسب ،ایجاد خط تاکسی رانی،معرفی و استقرار راهنمای مطلع،ایجاد دکه هایی جهت تأمین مایحتاج اولیه،مکان فروش صنایع دستی منطقه و...زمینه های جاذبه و ایجاد شغل است.با امید برآورده شدن این آرزوهاتا دیداری دیگر روز گار به کام و شادی ها مدام.




تحقیق، پژوهش و نگارش: مومن توپا ابراهیمی



نوشتن نظرات

تبلیغات در مرزن نیوز

صفحه نخست دیارسبز

روزنامه دیارسبز

چاپ و تبلیغات کندو

چاپ و تبلیغات کندو

صفحه نخست دیارسبز

صفحه نخست دیارسبز

دوربین مداربسته - آریا ایمن

دوربین مداربسته - آریا ایمن