جهت باز شدن منوی اصلی و جستجو اینجا کلیک کنید.

سامانه پیام کوتاه: 30009900661341

مرزن نیوز/ سردار شهید غلامرضا صادقی کوهستانی از مسوولین واحد آموزش لشکر ویژه 25 کربلا در روز چهاردهم، خردادماه، سال 1339 در شهرستان چالوس گام در عالم هستی نهاد و در روز بیست و پنجم، مهر ماه سال 1365 در مریوان به شهادت رسید.
در صبح دم روز نهم ماه محرم سال 1339 ( 14 خردادماه) در روستای طلاجو از توابع شهرستان چالوس طفلی دیده به جهان گشود که او را غلامرضا نامدیدند. روزی که متعلق به علمدار و سقای دشت کربلا حضرت ابوالفضل العباس (ع) بود.
اولین جرعه های شیری که مادر عفیف و متدین بر دهان این طفل معصوم نهاد با اشک غم عزای سرور و سالار شهیدان و دیگر یاران با وفای آن حضرت توام بود، که از همان ابتدا شاکله جسمی، روحی و فکری غلامرضا با اسلام ناب، آزادگی، گذشت، ایثار و ظلم ستیزی عجین گشت. بر همین اساس با تربیت صحیح مادری مهربان، همراه با لقمه های حلال تهیه شده از دستان پینه بسته و عرق جبین پدری مومن و زحمتکش، علیرغم حکم فرما بودن فقر و تهیدستی اقتصادی و جهل فرهنگ دینی در جامعه آن روزگار، زمینه رشد و نمو فکری و جسمی فرزندان به خصوص غلامرضا در خانه ای محقر اما سرشار از معنویت پدر فراهم شد.
با شروع  نهضت امام خمینی (ره) بویژه از سال 1356 به بعد در ایران اسلامی، مراحل آزمون الهی آشکارتر شد. خانواده حاج محمدعلی همانند دیگر خانواده های خداجو، متدین و مومن این مرز و بوم، مراحل مختلف این آزمون را با موفقیت پشت سر گذاشته که غلامرضا و مهرداد از جمله ثمرات این آزمون موفق بودند.
غلامرضا در ماه صفر (بیست و پنجم مهرماه) سال 1365  تنها چهار ماه بعد از شهادت برادرش مهرداد، در جبهه های نبرد حق علیه باطل و در مصاف با صدامیان بر اثر انفجار موشک، بدنش قطعه قطعه، گلویش پاره، بازوان پرتوانش همانند مقتدا و پیشوایش قمر بنی هاشم (ع) قطع گردید. به گونه ای که حتی امکان غسل جسم صد چاک و مطهرش میسر نبود. پیکر پاک این شهید والامقام در گلزار شهدای یوسف رضای چالوس مدفون است.



* بخش هایی از وصیت نامه
التقاطی ها و کفار و مشرکینی که می خواهند با تضعیف رهبری و قاطی کردن اسلام با کفر و شرک، خون شهدا را پایمال کنند، فکری عبث و بی محتوایی دارند...
خدایا! ظلم ظالم، حیله گری مکاران، توطئه گری توطئه گران را به خودشان برگردان و خمینی عزیز را در پناهت محفوظ بدار و پرچم اسلام را در اهتزاز بدار و خون شهدا را خروشان تر فرما اما همانند نوری پرفروغ، پرتشعشع و فروزان بر بالای بلندی های انسانیت، شرافت، غیرت، شهامت، سخاوت، حریت و... .
امام، همانند نوری است بر فراز کوه ها، تپه ها، کویرها و دشت های بی آب و علف که به گمگشتگان این وادی که سکوت مرگبار بر آن حاکم است، ره می نمایاند و آنها را به سوی مقصدشان هدایت می کند تا از شر دزدان، راه زنان، گرگان، کرکس ها، خفاش ها و ... که قصد جان، مال و ناموس ما را نموده اند و سعی در نابودی و فنای او را دارند و می خواهند قطع حیاتش کنند، در امان بدارد...
پس خدایا ! عمر امام را به بلندی آفتاب، بلند فرما و توانش را فروزان تر کن...
ای مسلمانان! قدر انقلاب اسلامی و رهبریت این انقلاب را بدانید؛ به خدا سوگند، اگر قدر ندانیم، بلایی بر ما نازل می شود که شاید از بلای اقوام گذشته هم شدیدتر باشد. آیا بلایی از آن بزرگ تر که روحانیت عزیز را از ما بگیرند یا خدای ناکرده، زبانم لال باد، چشمانم نابینا و گوش هایم ناشنوا که امام امت را از ما بگیرند و ما را از این نعمت عظمی، محروم نمایند و صفوف مستحکم اتحادمان را از هم بگسلند...
ای مسلمانان دنیا! محرومان آفریقا! آمریکای لاتین، آسیا و اروپا! ای محرومان تمام بلاد! شما را به خدا، قدر بدانید و اطاعت کنید که ابرهه های فیل، به سوی کعبه سوار بر اتحاد مقدس تان، با شتاب می تازند. ای عقاب ها! به پرواز در آئید که کرکس ها، خفاش ها، جغدان شوم و کفتارها از لانه های شان به در آمده و به سوی هدف مقدس تان به حرکت در آمده اند. ای شیران بیشه اسلام! بغُرید که روبهان فریب کار و گرگان، شغالان و گرازها به سوی بیشه مقدس تان به حرکت در آمده اند. حماسه آفرینان صحنه های نبرد حق علیه باطل! به خروش آئید و حماسه های جدید بیافرینید...



ای خون های به زمین ریخته! بجوشید و به رودها بپیوندید و با پیوستن به دریا، غرش پرخروش دریا را فراتر سازید. ای زمین! این خون ها که به خاک ریخته شده اند. ای جنوب! ای آبادان! ای خونین شهر! صورت تان زیر چکمه پوشان دژخیم، لگدمال شده. این خون ها که بر گونه تان نقش بسته بود و بوی آن بر مشام می رسید، به چه جرأت آن را بر دل خاک، پنهان نموده اید، مگر نمی دانید ایامی می رسد که زمین به سخت ترین زلزله ی خود به لرزه درآید. بارهای سنگین اسرار خویش را از دل خاک بیرون افکنید، زلزله ای عطیم رخ خواهد داد و آن خون های بر زمین ریخته، برون خواهند ریخت و  روی اسلام را سرخ و سفید و روی دشمنان ددصفت را سیاه خواهد کرد و تداوم گر قیام خونین حسین(ع) می شود و خون های سراسر تاریخ، از خون هابیل تا علی و حسین(ع)، تا مطهری ها، برادارن و هابیلانم در جبهه ها به هم می پیوندد، امواج خروشانی پدید می آید و زمینه ساز حکومت حضرت مهدی(عج) شده و سیلی خروشان و بنیان کن خواهد گردید و کاخ تمامی مستکبرین را در هم می نوردد و تمامی الحاد، شرک و بت پرستی را سرنگون می کند و حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) را پابرجا و امید مستضعفان و محرومان جهان را به یاور تبدیل می نماید...
مگر فریاد سرخ محمد(ص) را نمی شنوید که شما را دعوت به جهاد می کند، در مقابل کفر برای حفاظت اسلام، ای اباذرها ! و ای مالک ها! ای مسلمان ها ! مگر دعوت پرخروش علی(ع) را نمی شنوید که در سارسر تاریخ، طنین انداز است و در مقابل قاسطین با مارقین و ناکثین، دست به سلاح هایتان بزنید و از ... دفاع کنید.
ای حبیب بن مظاهرها! جعفرها! ای قاسم ها! ای اکبرها! ای اصغرها! ای زینب ها! مگر فریاد «هل من ناصر ینصرنی» حسین(ع) را نمی شنوید که در مقابل یزیدیان قیام کرده و شما را دعوت به قیام می کند. برخیزید ای مسلمان ها! دست از دنیا بشوئید؛ دل از دنیا بر کنید، کفن بپوشید، غسل شهادت کنید...
جمجمه ات را به خدا بسپار و قدم هایت را بهم بفشار و گام پیش نه...
ای پاسداران! ای سربازان! ای سلحشوران! ای وارثان هابیل و حسین(ع)! و ای ملت غیور ایران! سلاحت را برگیر و از حیثیت، شرافت و مکتبت و قرآنت در جای جای جهان دفاع کن، چه باسلاح آتشین ات و چه با سلاح و قلمت، قلب دشمن را نشانه برو و درمقابل مارقین و ناکثین و قاسطین، موضع محکم انتخاب کن و از علی(ع)، امام ات، حمایت بنما زیرا حمایت از امام به مانند حمایت از الله است. همانا خط ولایت فقیه از امامت به پیغمبری و در آخر به الله متصل است...



اگر تکه تکه ام کنند و خون هایم را بریزند، هر قطره قطره خونم، نام تو ای خمینی را بر زبانم دارم، ای خمینی عزیز! تو را بیشتر از جانم دوست دارم...
بیائید و بنگرید که اکنون اتحاد مقدس و پیوندی جدید بین مکتب و خون در انقلاب اسلامی به وجود آمده که از هابیل و حسین(ع) و بقیه شهدای مان به یادگار مانده و باید تحکیمش بخشیم. اکنون ای برادرانم! با از دست دادن برادرانتان که برای پیوند مجدد، در بین مکتب و خون می کوشند، نهراسید بلکه قدرت تازه بیابید و با شوری، قدرتی و روحی شدیدتر، سلحشورانه تر، ایمان و اعتقادی قوی تر به مقابله با دشمنان خدا برخیزید و این هایی که رفته اند، راه رفتن را زودتر پیموده اند، به مقصد رسیده اند، خون گرم شان در رگ های خشک و بی آب جامعه می جهد و حیاتی تازه به جامعه می بخشد و بر ماست که با تمام قدرت و قوت راه شان را ادامه هیم و اگر در این راه کشته شدیم، به آرزوی خود رسیده ایم...
ای بازماندگانم! تا می توانید به سپاه بروید، زیرا آنجا خانه امید من است، کعبه مقدسم بود، میعادگاه مبارکم بود، بروید در آنجا در خدمت خدا باشید...
همسرم! تا جان داری، از اسلام دفاع کن و از اسلام تبعیت نما و بدان که این ها مراحل امتحان است، دقت نما...
به امام بگوئید که قطره قطره خونم تا آخرین لحظه که بر زمین آشکار است و نقش می بندد، نام مبارک او را بر زمین خواهد نوشت و حلقوم پاره ام نامش را فریاد می زند...
خونم را در آخرین لحظات در کف دستم گرفته و به آسمان پرتاب می کنم و می گویم: «خدایا! این قربانی بی ارزش را به درگاهت از سپاه اسلام بپذیر.»
شایان ذکر است: از سردار شهید غلامرضا صادقی کوهستانی دو پسر به یادگار مانده است. اباذر متولد سال 1360 ساکن و شاغل در قم و علی متولد سال 1364 کارمند واحد روابط عمومی شهرداری چالوس می باشد.













 




































نوشتن نظرات

تبلیغات در مرزن نیوز

صفحه نخست دیارسبز

روزنامه دیارسبز

چاپ و تبلیغات کندو

چاپ و تبلیغات کندو

صفحه نخست دیارسبز

صفحه نخست دیارسبز

دوربین مداربسته - آریا ایمن

دوربین مداربسته - آریا ایمن